روناک پرنده مهاجر

خرید بک لینک
گم شده ام زیبا. در ورطه ی این عشق ممنوع هر انچه از زندگی میدانستم.را از یاددبرده ام.بیا فصلی تازه برای این حکایت کهنه بسازیم.بگذار در این برهنگی احساس دوباره پوست بیاندازیم.زیبا این قد سرسخت نباش.از خطاهای ساده ام بگذ ر.نگذار ارزش هایمان قربانی خودخواهی روزگار شود.زیبا.مرا ببوس.من ب اندازه ی یک ترانه فرصت زندگی دارم.فرصت طلوع در تاریکی.زیبا.ما عاشقی. را در یک نباید.در یک ممنوعیت مطلق شناختیم.این نهایت خواستن است.زیبا تو ک هرگز از خطرها بر حذ رم نداشتی پس چرا حالا در یک محتاطی احمقانه مرا اسیر کرده ای.زیبا.این همه دیوا.ر میان دستهایم برای کدام خطایم میان دستهامان کشیده ای.چرا این قد غریبه شده ای با من.زیبا حتی تن پوش هایم بهانه ات را میگیرند.دیگر تمامشان ب تنم زار میزنند.زیبا دیگر کمکم نمیکنی تا از این مه گرفتگی جدایی بیرون بیایم.چ قدر سخت است نازنینم.قسمت کردن تنهایی ام با شب پره ها.زیبا حرف هایم را نمیفهمند.دلتنگی ام.بغضم..شوریدگی ام را نمیشناسند. دور ازتو هیچ کس حرفم را نمیفهمد.زیبا روناک پرنده مهاجر...

ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مریم زرگان بازدید: 164 تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1394 ساعت: 17:07

زیبا امده ام تا ترانه ای بسرایم ک از نگاه تو نور بگیرد.خلق شده .ام تا سیب بچینم.وپله پله از دم اهورایی ام فاصله بگیرم.من از هرم نفس های عاشقانه ی تو اغازشدم در ابتدای شبی ک تاریک تر از تنهایی ماست من از بودنت.دوباره افریده شدم.من در جویبار صدایت آموختم زندگی یک لحظه دل بستن است و دیگر هیچ.ما از عشق زاده میشویم.و با عشق میمیریم بی انکه چیزی جز از دوست داشتنت با خود توشه ای ببریم زیبا روناک پرنده مهاجر...

ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مریم زرگان بازدید: 269 تاريخ: جمعه 2 مرداد 1394 ساعت: 16:42

من هیچ کدام از قرارهامان را فراموش نکرده ام زیبا.من از یاد نبرده ام زمانی مرا فرشته ای آمده از بهشت میدیدی.من از یاد نبرده ام یگانه ام میخوانی.زیبا حالا من.از یاد تو رفته ام.نازنینم قبول کن پیام آور خوبی نبوده ای برای رسالت عاشقی.تو نامهریانی.آن قدر ک من از خواندن شعرهای عاشقانه بیزار گشته ام.از رموز سلوک.از معرفت هفت شهر عشق.زیبا اگر تمام پیامبران شبیه تو بودند دین داری چیزی مضحک میشد.هیچ کس خدایی این چنین نامهربان را نمی پرستد.زیبا.راهمان را جدا کرده ای باید این را بیاموزم.چ قد دشوار است ب زبانی بیگانه با دل سخن گفتن.زیبا کجای زندگی تیره میشود اگر گاهی ب من لبخند بزنی.اگر نوازش کردن را بیاموزی چیزی از خدایی ات کم نمیشود.نگار من.تو هنوز فرمانروای ملک منی.میدانم زیبا.هیچ بتی بر قربانی خود رحم نمیکند ک تو بر ماکنی روناک پرنده مهاجر...

ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مریم زرگان بازدید: 217 تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 22:56

زیبا.قلبم بیعانه کدام معامله ی ناکرده میان من و توست،چ چیز ب من سپرده ای ک هستی ام بهای آن است.غیر از خاطره های حزن انگیز من از تو چ در چنته دارم زیبا.میدانم.نازنینم.میدانم از حریم قرمز گذشته ام.میدانم گلایه در قابوس تو جرمی نا بخشو دنی است.ولی زیبا دل من طاقت از کف داده.من در این دوری رنگ باخته ام.غرق شده ام در این هور .خیالت چون جذر و مد دریا مرا بالا و پایین میبرد.کاش فانوسم میشدی زیبا.تا راه را گم نکنم.در من شوری کهنه هر لحظه تو را ارزو میکند.من ب لبخندهایت نیازمندم.من بی تو خاموشم و گمنام.ساده نیست زیبا.تاب این همه دل دادگی ساده نیست.نخواه غوغای دلم را ب تو نگویم.بی همگان ب سر شود.بی تو ب سر نمیشود.داغ تو دارد این دلم.جای دگر نمیشود روناک پرنده مهاجر...

ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مریم زرگان بازدید: 179 تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 20:19

زیبا نه من ب سراغ زندگی میروم.نه زندگی یادی از این خسته میکند.،در دوزخ نبودنت.تنم هرلحظه ب گناهی ندانسته،داغ میبیند.سرم پر از هق هق فروخورده است ،پر ازنیاز ب بودنت.زیبا.تو گمشده ام شده ای.دلیلی پنهان برای نبودن خنده بر لبهایم ،بوی نا میدهد شبهایم.من بعد از تو نمیدانم چ هستم.گره ای کور شده ام ک هرلحظه گم میشوم در لابلای خاطرات تو.زیبا.با چ کسی میشود از تو سخن گفت .وقتی کسی دردم را نمیفهمد.من اسیر شده ام در این دوری.زندانی دیوارهای ندیدنت.دلم میخواهد جیغ بکشم شاید خدا صدایم را بشنود.شاید قاصدی دلتنگی ام را ب گوشت برساند.زیبا ما در جبری زشت گرفتار آمده ایم.من مسافری شده ام ک نه میتوانم بازگردم نه ب جلو بروم.فقل شده است پاهایم در این نبودن. روناک پرنده مهاجر...

ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مریم زرگان بازدید: 145 تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 17:48

صفحه بندی