رفتن.بهانه میخواهد زیبا.و ماندن دلیل./تو بگو زیبا باید بمانم یا بروم.همیشه میگفتی بغض ک میکنم یعنی بمان.اما این روزها بغض نمیکنی.فریاد میزنی.و من ب دلم میگویم بهانه تازه نخواه.چمدان باز نشده باید دوباره بسته شود.،زیبا.چرا قسمت ما از این قصه عاشقانه تنها سردی بوسه ی وداع است.چرا همیشه تنهایم.چرا هیچ وقت نمیفهمم کجای روزهای هاشور خورده ات مرا جای داده ای.،فریادهایت دستهایم را برای عاشقی دوبا ه بسته است.مثل رهگذری بی مقصد میمانم.ک شب گردی میکند.آمدی و من تنهات.ر شدم زیبا.آمدی و پرده ی اشک دیدگانم را هرروز میشویند،،زیبا من از این همه بهانه ی رفتن ب تنگ آمده ام.من هرچ فریاد میزنم.بی صداتر میشوم.کاش این اشکها.برای شادی دیدا رت ب سراغم میامدند زیبا.دارم گلایه میکنم زیبا.دل م مکدر است از این همه بی مهری،کاش لبخندت را دوباره ببینم روناک پرنده مهاجر...
ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: مریم زرگان
بازدید: 183
تاريخ: پنجشنبه
18 تير
1394 ساعت: 22:16