زیبا.قلبم بیعانه کدام معامله ی ناکرده میان من و توست،چ چیز ب من سپرده ای ک هستی ام بهای آن است.غیر از خاطره های حزن انگیز من از تو چ در چنته دارم زیبا.میدانم.نازنینم.میدانم از حریم قرمز گذشته ام.میدانم گلایه در قابوس تو جرمی نا بخشو دنی است.ولی زیبا دل من طاقت از کف داده.من در این دوری رنگ باخته ام.غرق شده ام در این هور .خیالت چون جذر و مد دریا مرا بالا و پایین میبرد.کاش فانوسم میشدی زیبا.تا راه را گم نکنم.در من شوری کهنه هر لحظه تو را ارزو میکند.من ب لبخندهایت نیازمندم.من بی تو خاموشم و گمنام.ساده نیست زیبا.تاب این همه دل دادگی ساده نیست.نخواه غوغای دلم را ب تو نگویم.بی همگان ب سر شود.بی تو ب سر نمیشود.داغ تو دارد این دلم.جای دگر نمیشود روناک پرنده مهاجر...
ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: مریم زرگان
بازدید: 179
تاريخ: دوشنبه
29 تير
1394 ساعت: 20:19