نمیشناسمت

خرید بک لینک
دلشوره.داشته ی من از زندگی بعد از توست.،این روزها دیگر گنجشکها ب من صبح بخیر نمی گویند.زیبا.زندگی بعد از تو معمایی نخ نما شده.نمیخواهم لحظه هایم سایه وار تو را دنبال کند.من هوس مبتذل بودنت را دیگر دوست ندارم.نمیخواهم کسی از تو برایم حرف بزند .نمیخواهم دیگر لولای پنجره ها حتی آمدنت را انتظار بکشند.،تو رفته ای این حقیقت زشت و انکار ناپذیر زندگی پیرم میکند زیبا.نمیخواهم باورش کنم.سعی میکنم از آن بگریزم و نمیشود.چرا ک تو حتی د.ررویا راحت نمی گذاری مرا،قفسی برایم ساخته ای از جنس خاطره.از جنس تلخ بی کسی.میبینی زیبا من هرلحظه و هرجا با خود در مبارزه ام مبارزه ای بی دلیل.با خود و خورشید ک روزی تازه را نیاورد چرا ک تقویم روزهای نبو نت قطور تر میشود.یادت هست بانو صدایم میکردی زیبا.چ احمقانه خوشبخت بودم در آن روزهای اندک.وحالا چ طولانی است بد بختی ام در این فراق.زیبا.صبح ک بیدار میشوم ب خود میگویم امروز می آید.شب ک میشود می گویم فردا می آید و خود خوب میدانم دیگر للبهایتان برای من خنده ای ندارد زیبا.من سهمی از گریه های تو را هم ندارم .تن پوش بی علاقگی هایت را بر تن من کرده ای تا یک عمر چون پیچک ب دور یادت بپیچم و باران را آرزو کنم .باران مهر بانی هایت.زیبا روناک پرنده مهاجر...

ما را در سایت روناک پرنده مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مریم زرگان بازدید: 199 تاريخ: سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 2:24

صفحه بندی